داستان کوچه

مرداد است؛ بادهای داغ تابستانی از روی تنوری آماده ی پختن بر می خیزند و در هوایی خفه، به هر چیز به هر جا خود را می کوبند. سالی گرم و شرجی در کوچه ای دراز، باریک و قدیمی. دو سوی کوچه را خانه ها تسخیر کرده اند. از سویی …

داستان دیده ام

انگار دویست و اندی سالم است یا بیشتر. تا بحال به کسی سن و سالم را نگفته ام. زندگی ام ثابت بوده اما در مقابل چشمانم همه چیز در حرکت بود، جهانی در گردش. سال هاست چشم و گوشم؛ چیزهای بسیار دیده وُ چیزهای بسیار شنیده ام. هرچه دیده و …

داستان تجاوز گروهی

   Ø    میترسم این پسره یهو بهمون حمله کنه. o      مطمعنی؟ Ø    نه! اما یه جوریه. انگار کمین کرده تا خلوت بشه و یهو بپره رو مون و خفمون کنه. o      آدم رو میترسونی! Ø    آخه نگاش کن! مثه مردایی میمونه که میخان تجاوز کنن به آدم. انگار با خودشم …

داستان پنج سال و نیم می گذرد

پنج سال و نیم می گذرد. رامین به بیرون نگاه میکند، نگاه که نه غرق شده است … . پنجره ای زنگ زده با شیشه هایی کثیف و پر از لک گرد و غبار و چیزهایی زرد و قهوه ای مالیده شده بر آن. ساختمان های سیمانی همچون معماری اردوگاه …